

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۳۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳۸
بقا اندر بقا باشد طریق کم زنان ای دل
یقین اندر یقین آمد قلندر بیگمان ای دل
به هر لحظه ز تدبیری به اقلیمی رود میری
ز جاه و قوت پیری که باشد غیب دان ای دل
کجا باشید صاحب دل دو روز اندر یکی منزل
چو او را سیر شد حاصل از آن سوی جهان ای دل
چو بگذشتی تو گردون را بدیدی بحر پرخون را
ببین تو ماه بیچون را به شهر لامکان ای دل
زبون آن کشش باشد کسی کان ره خوشش باشد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به بررسی مسائلی همچون بقا، یقین و راستی میپردازد و به دل هشدار میدهد که در پی معنای عمیقتر زندگی باشد. مولانا اشاره میکند که در هر لحظه، تدبیر انسانی میتواند به مسیرهای مختلفی منتهی شود و انسان باید از جاه و قوتهای فانی دوری کند. او به جستجوی صاحب دلان و اصول معنوی واقعی دعوت میکند و بر این نکته تأکید دارد که دسترسی به حقیقت و نور الهی نیازمند عبور از محدودیتهای مادی است. در نهایت، به یاد شمس تبریزی اشاره میکند که حضور او معرفتی عمیق و روشنکننده در دلها ایجاد کرده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
