

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۴۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۰
هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوتها در این منزل
عوض دیدست او حاصل به جان زان سوی آب و گل
چو شخصی کو دو زن دارد یکی را دل شکن دارد
بدان دیگر وطن دارد که او خوشتر بدش در دل
تو گویی کاین بدین خوبی زهی صبر وی ایوبی
وزین غبن اندر آشوبی که این کاریست بیطایل
و او گوید ز سرمستی که آن را تو بدیدستی
که آن علوست و تو پستی که تو نقصی و آن کامل
بدو گر باز رو آرد و تخم دوستی کارد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به اهمیت صبر و تحمل در مقابل شهوت و وسوسههای دنیوی میپردازد. شاعر به کسانی که صبر میکنند و از لذتهای زودگذر فاصله میگیرند، وعده پاداش و دگرگونی در آگاهی میدهد. او میگوید که صبر همچون دوستی است که به بهترین مکانها هدایت میکند و نجاتدهنده است. با ذکر داستانهایی، شاعر نشان میدهد که عجول بودن و دنبالهروی از خواستههای آنی، انسان را از دستاوردهای والاتر دور میسازد. در پایان، به اهمیت صبر و قدرت آن در خواب غفلت بشر اشاره میکند و تأکید میکند که صبر راهی برای رسیدن به خوشبختی و معرفت است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
