

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۴۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۱
امروز بحمدالله از دی بترست این دل
امروز در این سودا رنگی دگرست این دل
در زیر درخت گل دی باده همیخورد او
از خوردن آن باده زیر و زبرست این دل
از بس که نی عشقت نالید در این پرده
از ذوق نی عشقت همچون شکرست این دل
بند کمرت گشتم ای شهره قبای من
تا بسته بگرد تو همچون کمرست این دل
از پرورش آبت ای بحر حلاوتها
همچون صدفست این تن همچون گهرست این دل
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تحولی درونی اشاره دارد که دلش از حالت گذشته خارج شده و رنگ و بویی تازه یافته است. او از نوشیدن باده عشق در زیر درخت گل سخن میگوید و بیان میکند که این عشق چنان فراگیر است که وجود او را تحت تأثیر قرار داده است. عشق به معشوق، او را به تنگناها و حالتهای جدیدی میکشاند، و احساس میکند که وجودش همچون صدفی پر از دریاهای حلاوت است. همچنین، ولایت و عظمت شمس تبریزی را به تصویر میکشد و او را چون خورشید تابان میداند که روشنیبخش دلهای مومنان است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
