

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۴۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۳
صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل
تا چه باشد عاقبتشان وای دل ای وای دل
گر امان خواهی امانی ندهدت آن بیامان
میکشد جان را از این گل تا به سربالای دل
هر نواحی فوج فوج اندر گوی یا پشتهای
گاه پشته گاه گو از چیست از غوغای دل
قلزم روحست دل یا کشتی نوحست دل
موج موج خون فراز جوشش و گرمای دل
شور می نوشان نگر وان نور خاموشان نگر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به تصویر کشیدن حالتی عاطفی و درونی از غرق شدن در عشق و احساسات است. شاعر انبوهی از انسانها را که در دریای دلشان غرق شدهاند، به تصویر میآورد و از عاقبت ناچاری آنها سخن میگوید. در این عالم عشق، هرکس در جستوجوی لذت و رهایی از دردها است، اما در عین حال، دل به خودی خود میتواند بیرحم و کشنده باشد. شاعر به زیبایی جزئیات عاشقانه و کشمکشهای درونی را بیان میکند و در نهایت به جستوجوی اندیشههایی لطیف و عمیق در مورد ماهیت دل و عشق اشاره دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
