

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۴۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۴
شتران مست شدستند، ببین رقص جمل
زُ اشتر مست که جوید ادب و علم و عمل
علم ما دادهی او و ره ما جادهی او
گرمی ما دم گرمش، نه ز خورشیدِ حمل
دم او جان دهدت روز نَفَخْتُ بپذیر
کار او کُنفَیکونست نه موقوف علل
ما در این ره همه نسرین و قَرنفُل کوبیم
ما نه زان اُشتر عامیم که کوبیم وَحَل
شترانِ وحلی بستهی این آب و گلند
پیش جان و دل ما، آب و گلی را چه محل
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تصویر رقص شتران مست میپردازد و از طریق آن به عمق دانش، علم و عمل اشاره میکند. او معتقد است که علم و راههای هدایت از سوی معلمی بزرگتر به ما رسیده است و تأکید میکند که ما در این مسیر پر از زیباییهای معنوی هستیم. شاعر به وجود شتران وحلی که در این دنیا زندگی میکنند اشاره میکند و تأکید میکند که این دنیای مادی در برابر روح و جان انسان چیزی نیست. در نهایت، شاعر از ناقهای مقدس سخن میگوید و بر اهمیت نگهداری از این نعمت و دوری از خطرات تأکید میکند، درحالیکه به حرکت در مسیر حقیقت اشاره دارد و شمس تبریز را به عنوان منبع اسرار معرفی میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
