

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۵۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵۳
چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال
خطاب لطف چو شکر به جان رسد که تعال
در آب چون نجهد زود ماهی از خشکی
چو بانگ موج به گوشش رسد ز بحر زلال
چرا ز صید نپرد به سوی سلطان باز
چو بشنود خبر ارجعی ز طبل و دوال
چرا چو ذره نیاید به رقص هر صوفی
در آفتاب بقا تا رهاندش ز زوال
چنان لطافت و خوبی و حسن و جان بخشی
کسی از او بشکیبد زهی شقا و ضلال
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به دعوت جان به حرکت و جستوجو از عالم مادی پرداخته و به زیباییها و لطافتهای روحانی اشاره میکند. شاعر از روحها میخواهد که از قفس تن رها شوند و به سوی زندگی حقیقی و آب حیات سفر کنند. با تصویرسازیهایی چون ماهیای که به سمت دریا میشتابد یا ذرهای که در آفتاب میرقصد، از خواستههای عمیق روحی و جستوجوی پیوسته برای وصال و بقاء سخن میگوید. در نهایت، به پرواز روح و جدایی از عالم خاکی تأکید میکند و دعوتش به سیر و گام برداشتن به سوی عالم بالاست.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
