

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶
پردهی دیگر مزن جز پردهی دلدار ما
آن هزاران یوسف شیرینِ شیرینکار ما
یوسفان را مست کرد و پردههاشان بردرید
غمزهی خونیِ مست آن شهِ خمارِ ما
جان ما همچون سگانِ کوی او خونخوار شد
آفرینها صد هزاران بر سگِ خونخوار ما
در نوایِ عشق آن صد نوبهارِ سرمدی
صد هزاران بلبلان اندر گل و گلزار ما
دل چو زناری ز عشقِ آن مسیح ِ عهد بست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، از عشق و محبت به "دلدار" سخن میگوید و احساسات عمیق خود را نسبت به این عشق بیان میکند. او به زیباییهای یوسفان و غمزههای معشوق اشاره دارد که جان عاشقان را تحت تأثیر قرار میدهد. عشق در این شعر به گونهای توصیف شده که جان عاشقان را به سمت معشوق معطوف کرده و آنها را به رقص و شوری در فضای زندگی سوق میدهد. همچنین با ذکر شمس الدین تبریزی، شاعر از وجود یک یار به عنوان منبع عشق و الهام سخن میگوید و بر همبستگی و یاری عاشقان تأکید میکند. در نهایت، عشق و پیوند با معشوق، برای او به نهایت جمال و شکوه تبدیل شده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
