

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۶۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶۰
باده ده ای ساقی جان باده بیدرد و دغل
کار ندارم جز از این گر بزیم تا به اجل
هات حبیبی سکرا لا بفتور و کسل
یقطع عن شاربه کل ملال و فشل
باده چو زر ده که زرم ساغر پر ده که نرم
غرقه مقصود شدی تا چه کنی علم و عمل
اصبح قلبی سهرا من سکر مفتخرا
ان کذب الیوم صدق ان ظلم الیوم عدل
ای قدح امروز تو را طاق و طرنبیست بیا
باده خنب ملکی داده حق عز و جل
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به دعوت ساقی برای نوشیدن بادهای خالص و بدون درد، تأکید دارد. در این باده، حالتی از سرمستی و سرور وجود دارد که موجب آرامش و رهایی از غم و ملال میشود. مولانا در ادامه به نقش عشق و عشق الهی اشاره میکند و تأکید میکند که حقیقت و عدالت در اصل مستی و عشق نهفته است. او به جستجوی حقیقت و تواضع در برابر عشق پرداخته و در نهایت از خداوند طلب عفو و بخشش میکند، تا دل را از رنجها و جدلها رهایی بخشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
