

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۶۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶۱
عمرک یا واحدا فی درجات الکمال
قد نزل الهم بی یا سندی قم تعال
چند از این قیل و قال عشق پرست و ببال
تا تو بمانی چو عشق در دو جهان بیزوال
یا فرجی مونسی یا قمر المجلس
وجهک بدر تمام ریقک خمر حلال
چند کشی بار هجر غصه و تیمار هجر
خاصه که منقار هجر کند تو را پر و بال
روحک بحر الوفا لونک لمع الصفا
عمرک لو لا التقی قلت ایا ذا الجلال
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جستجوی کمال و عشق حقیقی میپردازد و از دردهای جدایی و غم هجری میگوید. او به یار میگوید که عشق همیشگی و بیزوال است و هرگونه ملال ناشی از فاصله را تحمل نخواهد کرد. در عین حال، شاعر از زیبایی و لطافت روحی میگوید و عشق را به عنوان نیروی تسکیندهنده معرفی میکند که انسانها را به سمت خوشحالی و نجات هدایت میکند. به نظر میرسد او در پی برقراری ارتباطی عمیق و معنادار با یار و جستجوی رضا در اوست.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
