

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۷۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۰
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم
گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم
امروز چون زنبورها پران شویم از گل به گل
تا در عسل خانه جهان شش گوشه آبادان کنیم
آمد رسولی از چمن کاین طبل را پنهان مزن
ما طبل خانه عشق را از نعرهها ویران کنیم
بشنو سماع آسمان خیزید ای دیوانگان
جانم فدای عاشقان امروز جان افشان کنیم
زنجیرها را بردریم ما هر یکی آهنگریم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به فرا رسیدن بهار و شوق و نشاط آن اشاره میکند و از دوستان میخواهد که به بستان برخیزند و جشن بگیرند. او تشویق میکند که مانند زنبورها، از گلی به گل دیگر پرواز کنیم و از لذت زندگی بهرهمند شویم. همچنین به عاشقان یادآوری میکند که طبل عشق را به صدا درآورند و از قید و بندها رها شوند تا بتوانند احساسات خود را آزادانه ابراز کنند. شاعر بر این باور است که باید هر گونه مانع را کنار زد و زندگی را با شور و شعف تجربه کرد و عقل را که گاهی محدودکننده است، به چالش کشید. در نهایت، او دعوت به خاموشی میکند که خود مایه دیوانگی است و هر یک از ما را به نابودی موانع دعوت میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
