

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۸۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸۴
عشقا، تو را قاضی برم کاشکستیم همچون صنم
از من نخواهد کس گوا که شاهدم، نی ضامنم
مقضی توی، قاضی توی، مستقبل و ماضی توی
خشمین توی، راضی توی، تا چون نمایی دم به دم
ای عشق زیبای منی، هم من توام هم تو منی
هم سیلی و هم خرمنی، هم شادیی هم درد و غم
آنها توی، وینها توی، وز این و آن تنها توی
وآن دشت با پهنا توی، وآن کوه و صحرای کرم
شیرینی خویشان توی، سرمستی ایشان توی
دریای دُرافشان توی، کانهای پُر زرّ و درم
عشق سخن کوشی توی، سودای خاموشی توی
ادراک و بیهوشی توی، کفر و هدی عدل و ستم
