

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۹۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۶
باز در اسرار روم جانب آن یار روم
نعره بلبل شنوم در گل و گلزار روم
تا کی از این شرم و حیا شرم بسوزان و بیا
همره دل گردم خوش جانب دلدار روم
صبر نماندهست که من گوش سوی نسیه برم
عقل نماندهست که من راه به هنجار روم
چنگ زن ای زهره من تا که بر این تنتن تن
گوش بر این بانگ نهم دیده به دیدار روم
خسته دام است دلم بر در و بام است دلم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عشق و اشتیاق خود به معشوق میپردازد و حسرت دیدار او را احساس میکند. با ناله بلبل در باغ و دلنگرانی از شرم و حیا، او با تمام وجود yearning برای وصال است. در این میان، او از عقل و صبر خود کاسته و به دنبال راهی برای رسیدن به محبوب خود است. همچنین، شاعر به میزبانی از دل خود اشاره میکند و در نهایت به تنهایی و دلشکستگیاش در جستجوی آثار معشوقش پرداخته است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
