

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۴۰۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۴
کار مرا چو او کند، کار دگر چرا کنم؟
چونک چشیدم از لبش، یاد شکر چرا کنم؟
از گلزار چون روم؟ جانب خار چون شوم؟
از پی شب، چو مرغ شب، ترک سحر چرا کنم؟
باده اگر چه میخورم، عقل نرفت از سرم
مجلس چون بهشت را، زیر و زبر چرا کنم؟
چونک کمر ببستهام، بهر چنان قمررخی
از پی هر ستاره گو، ترک قمر چرا کنم؟
بر سر چرخ هفتمین، نام زمین چرا برم؟
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احساس عمیق عشق و شوق خود میپردازد. او در مییابد که هیچ چیز نمیتواند او را از معشوقش دور کند و حتی چشیدن لذت از عشق او، سبب میشود که به دیگر امور بیاعتنا شود. او به تضاد میان زیبایی و خارها اشاره میکند و نشان میدهد که در راه عشق، دیدن سختیها بیمعناست. همچنین، شاعر با بیان اینکه باده مینوشد اما عقلش را از دست نمیدهد، نشان میدهد که حتی لذتهای دنیوی نیز در کنار حقیقت عشق ناتوانند. در نهایت، او بر این باور است که باید به قدر و منزلت عشق پایبند بوده و از ذکر معشوق غافل نشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
