

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۴۰۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۳
آمدهام که سر نهم؛ عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی؛ نی شکنم؛ شکر برم
آمدهام چو عقل و جان از همه دیدهها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعلهٔ نظر برم
آمدهام که ره زنم؛ بر سر گنج شَه زنم
آمدهام که زر برم؛ زر نبرم خبر برم
گر شکند دل مرا، جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کُلَه برد؛ من ز میان کمر برم
اوست نشسته در نظر؛ من به کجا نظر کنم؟
اوست گرفته شهر دل؛ من به کجا سفر برم؟
آنک ز زخم تیر او کوه شکاف میکند
پیش گشاد تیر او وای اگر سپر برم
