

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۴۰۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۶
هر شب و هر سحر تو را من به دعا بخواستم
تا به چه شیوهها تو را من ز خدا بخواستم
تا شوی از سجود من مونس این وجود من
خود بشد این وجود من چون که تو را بخواستم
در پی آفتاب تو سایه بدم ضیاطلب
پاک چو سایه خوردیم چون که ضیا بخواستم
آهنیم ز عشق تو خواسته نور آینه
آتش و زخم می خورم چونک صفا بخواستم
سوی تو چون شتافتم جای قدم نیافتم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از مولانا، به عشق و خواستهاش از معشوق اشاره میکند. او شب و روز برای رسیدن به معشوق دعا کرده و تلاش کرده است که وجود معشوق مونس وجودش شود. شاعر از آثار عشق و جستجوی معشوق سخن میگوید و درگیر دلتنگیها و زخمهای ناشی از این عشق است. او در تلاش است تا خود را به معشوق نزدیک کند، اما میبیند که در این مسیر، گویی از مکان خود نیز خارج شده و نمیتواند جای خود را در دنیا بیابد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
