

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۴۲۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲۵
دعا گویی است کار من بگویم تا نطق دارم
قبول تو دعاها را بر آن باری چه حق دارم
به گرد شمع سمع تو دعاهاام همیگردد
از آن چون پر پروانه دعای محترق دارم
به دارالکتب حاجاتم درآ که بهر اصغایت
صحف فوق صحف دارم ورق زیر ورق دارم
سرم در چرخ کی گنجد که سر بخشیده فضل است
دلم شاد است و می گوید غم رب الفلق دارم
چو شاخ بید اندیشه ز هر بادی اگر پیچد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دعا و نیایش خود با خداوند میپردازد و میگوید که دعای او همواره با سخن گفتن و نطق همراه است. او خود را مانند پروانهای میداند که در اطراف شمع الهی میچرخد و میسوزد. همچنین، از آرزوها و درخواستهایش سخن میگوید و آنها را به طور مکرر جمعآوری کرده است. شاعر احساس میکند که سر او در آسمان نمیگنجد، زیرا نعمتهای الهی بینهایت است و دلش به خاطر این محبت شاد است. در نهایت، او درک میکند که افکارش به سادگی تحت تأثیر محیط قرار میگیرند، اما اصول و ریشههای اعتقادیاش قوی و مستحکم هستند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
