

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۴۷۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۳
بیایید بیایید به گلزار بگردیم
بر این نقطه اقبال چو پرگار بگردیم
بیایید که امروز به اقبال و به پیروز
چو عشاق نوآموز بر آن یار بگردیم
بسی تخم بکشتیم بر این شوره بگشتیم
بر آن حب که نگنجید در انبار بگردیم
هر آن روی که پشت است به آخر همه زشت است
بر آن یار نکوروی وفادار بگردیم
چو از خویش برنجیم زبون شش و پنجیم
یکی جانب خمخانه خمار بگردیم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل دعوت به گردهمایی و پرسش از زیباییها و عشق میکند. او به اهمیت جستجوی معشوق و تجربههای نو در زندگی اشاره دارد و از یارانش میخواهد که در کنار هم به سوی خوشیها و شادمانیها بروند. این شعر با بیانی عاشقانه، نسبت به تجارب سرد و بینشاط زندگی انتقاد کرده و از دوستان میخواهد تا به سراغ عشق و زیباییهای وفادار بروند. همچنین شاعر به حسرت و اندوه در زندگی اشاره میکند و از ضرورت پرهیز از غم و اندوه در مسیر عشق سخن میگوید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
