

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۴۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸
از پی شمس حق و دین دیده گریان ما
از پی آن آفتابست اشک چون باران ما
کشتی آن نوح کی بینیم هنگام وصال
چونک هستیها نماند از پی طوفان ما
جسم ما پنهان شود در بحر باد اوصاف خویش
رو نماید کشتی آن نوح بس پنهان ما
بحر و هجران رو نهد در وصل و ساحل رو دهد
پس بروید جمله عالم لاله و ریحان ما
هر چه میبارید اکنون دیده گریان ما
سر آن پیدا کند صد گلشن خندان ما
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به اشک و نوحهسرایی خود به دنبال شمس حق و دین پرداخته و عشق به او را با بارش باران اشکها مقایسه میکند. او از کشتی نوح سخن میگوید که نمادی از وصال و نجات است، و بیان میکند که در غیاب وصال، هستیها ناپدید میشوند. شاعر تصویر میکند که در زمان وصال، دنیا و گلستانی از شادی پر خواهد شد و درد و غم ناپدید میشود. او همچنین به زیباییهای عشق و زیبایی چهره معشوق اشاره میکند که زندگی را با شادی و لذت پر میکند، در حالی که سرشار از شگفتی و حیرت است. عشق به شمس و جستجوی جمال او، به نوعی به دست آوردن خوشبختی و صفای معنوی تعبیر میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
