

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۰۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۲
ز زندان خلق را آزاد کردم
روان عاشقان را شاد کردم
دهان اژدها را بردریدم
طریق عشق را آباد کردم
ز آبی من جهانی برتنیدم
پس آنگه آب را پرباد کردم
ببستم نقشها بر آب کان را
نه بر عاج و نه بر شمشاد کردم
ز شادی نقش خود جان می دراند
که من نقش خودش میعاد کردم
ز چاهی یوسفان را برکشیدم
که از یعقوب ایشان یاد کردم
