

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۱۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۲
گهی در گیرم و گه بام گیرم
چو بینم روی تو آرام گیرم
زبون خاص و عامم در فراقت
بیا تا ترک خاص و عام گیرم
دلم از غم گریبان می دراند
که کی دامان آن خوش نام گیرم
نگیرم عیش و عشرت تا نیاید
وگر گیرم در آن هنگام گیرم
چو زلف انداز من ساقی درآید
به دستی زلف و دستی جام گیرم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به حال و هوای عاشقانه خود اشاره میکند و از تب و تاب عشق سخن میگوید. او گاه بیتاب و گاه آرام است و در تلاش است تا معشوقش را به دست آورد. دلش از غم دوری میتپد و آرزو میکند تا به وصال او برسد. در عین حال، او متوجه میشود که نمیتواند از لذتهای زندگی دور شود و هر زمانی که معشوقش در کنار او باشد، زندگی را در آغوش خواهد گرفت. شاعر به چالشهای مسیر عشق و نیاز به آشتی با خود و معشوق نیز اشاره میکند. در نهایت، او میخواهد از تمامی موانع عبور کند و فقط به رسیدن به عشقش فکر کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
