

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۱۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۳
اگر سرمست اگر مخمور باشم
مهل کز مجلس تو دور باشم
رخم از قبلهٔ جان نور گیرد
چو با یاد تو اندر گور باشم
قرارم کی بود خود در تک گور
چو بر دمگاه نفخ صور باشم
صد افسنتین و داروهای نافع
توی جان را چو من رنجور باشم
شوم شیرین ز لطف گوهر تو
اگر چون بحر تلخ و شور باشم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حال و هوای عشق و دلدادگی میپردازد. او از سرمستی و حالتی مخمور سخن میگوید که در آن دوری از محبوب را تحمل نمیتواند، حتی در گور هم به یاد او خواهد بود. او با تصاویری از گلابی و شهد، احساس شیرینی و تلخی را توصیف میکند و میگوید که عشقش او را به مقام و شهرت خواهد رساند. در نهایت، شاعر نشان میدهد که عشق او خواهان است و او را به سوی نواختن عاشقانهای میکشاند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
