

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۱۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۵
چه نزدیک است جان تو به جانم
که هر چیزی که اندیشی بدانم
از این نزدیکتر دارم نشانی
بیا نزدیک و بنگر در نشانم
به درویشی بیا اندر میانه
مکن شوخی مگو کاندر میانم
میان خانهات همچون ستونم
ز بامت سرفرو چون ناودانم
منم همراز تو در حشر و در نشر
نه چون یاران دنیا میزبانم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از نزدیکی عمیق خود به معشوق سخن میگوید و ابراز میکند که از افکار و احساسات او آگاهی کامل دارد. او خود را به عنوان درویشی در میان وجود معشوق معرفی میکند و ارتباط عمیق میان دو جان را یادآوری میکند. شاعر به معشوق میگوید که او نه تنها در زندگی دنیا، بلکه در آخرت نیز همراز اوست و آمادگی دارد که جانش را به خاطر معشوق فدای کند. او عشق را به عنوان نیرویی حیرتانگیز تشریح میکند که انسان را از خود رها میکند و در نهایت دعوت میکند تا معشوق او را در آغوش گیرد و از قید و بندهای دنیوی آزاد کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
