

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۱۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۶
چه نزدیک است جان تو به جانم
که هر چیزی که اندیشی بدانم
ضمیر همدگر دانند یاران
نباشم یار صادق گر ندانم
چو آب صاف باشد یار با یار
که بنماید در او عکس بنانم
اگر چه عامه هم آیینههااند
که بنماید در او سود و زیانم
ولیکن آن به هر دم تیره گردد
که او را نیست صیقلهای جانم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به نزدیکی و ارتباط عمیق بین جان خود و جان محبوب اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که اگرچه در ظاهر، بسیاری همچون آیینه هستند، تنها آینهای واقعی میتواند essence و باطن را نشان دهد. او اهمیت پاکیزگی و روشنی دل را در ارتباط با دوست یادآور میشود و بیان میکند که اگر دل صیقل نخورده باشد، بازتاب واقعی احساسات و اشتیاق وجود نخواهد داشت. در نهایت، شاعر از یار میخواهد که به او نزدیک بماند و در سکوت ارتباط را درک کند، زیرا در همین سکوت، داستانهای عمیق و دستنیافتنی در انتظار بیان است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
