

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۲۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲۹
شب دوشینه ما بیدار بودیم
همه خفتند و ما بر کار بودیم
حریف غمزه غماز گشتیم
ندیم طره طرار بودیم
به گرد نقطه خوبی و مستی
به سر گردنده چون پرگار بودیم
تو چون دی زادهای با تو چه گویم
که با یار قدیمی یار بودیم
مثال کاسههای لب شکسته
به دکان شه جبار بودیم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در غزل درباره بیداری و هوشیاری خود در شب، در مقابل خواب دیگران سخن میگوید. او و دوستانش در حال غمگساری و شادی هستند و به یاد یار دیرینهاش میافتند. شاعر از حال خود به مثالی از کاسههای لب شکسته اشاره میکند و از اینکه چرا نتوانند به بزرگی و غنای جام زرین برسند، قدردانی میکند. او در نهایت به ضرورت سکوت و غنای جهان اشاره میکند و از این که از آغاز بیگفتار بودهاند، سخن میگوید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
