

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۳۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۲
بیا تا عاشقی از سر بگیریم
جهان خاک را در زر بگیریم
بیا تا نوبهار عشق باشیم
نسیم از مشک و از عنبر بگیریم
زمین و کوه و دشت و باغ و جان را
همه در حله اخضر بگیریم
دکان نعمت از باطن گشاییم
چنین خو از درخت تر بگیریم
ز سر خوردن درخت این برگ و بر یافت
ز سر خویش برگ و بر بگیریم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر دعوت میکند تا عشق را از نو آغاز کنیم و از زیباییهای جهان بهرهمند شویم. او به نوبهار عشق و لذتهایی که از طبیعت و از وجود معشوق میتوان گرفت اشاره میکند. در این مسیر، باید از دل حجابها را کنار بزنیم و از دلبریهای او آموختههای واقعی داشته باشیم. همچنین، شاعر به این نکته تأکید دارد که از درد و غم دل، زیباییهای بسیاری میتوان استخراج کرد و همچون چشمهای از عشق، نور و روشنی را برای دلها به ارمغان آورد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
