

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۵۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵۲
ما آفت جان عاشقانیم
نی خانه نشین و خانه بانیم
اندر دل تو اگر خیال است
می پنداری که ما ندانیم
اسرار خیالها نه ماییم
هر سودا را نه ما پزانیم
دلها بر ما کبوترانند
هر لحظه به جانبی پرانیم
تن گفت به جان از این نشان کو
جان گفت که سر به سر نشانیم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عشق و وصال میپردازد و از این میگوید که عاشقان همواره در تلاش و حرکتاند و هیچگاه ثابت نمیمانند. او به عشق و حضور شمس بهعنوان منبع الهام اشاره میکند و اعتراف میکند که دلها مانند پرندگان در جستجوی معشوق پرواز میکنند. شاعر راز و رموز عشق را در خود نهفته میداند و به شنوندگان یادآوری میکند که در سایهٔ محبت و آتش عشق، به حقیقت وجودی خود دست خواهند یافت. او از قدرت عشق میگوید که در آن مسیرهایی ناگزیر و پنهان وجود دارد و در نهایت به شناسهٔ حقیقی عاشق و معشوق اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
