

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۸۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸۰
تا دلبر خویش را نبینیم
جز در تک خون دل نشینیم
ما به نشویم از نصیحت
چون گمره عشق آن بهینیم
اندر دل درد خانه داریم
درمان نبود چو همچنینیم
در حلقه عاشقان قدسی
سرحلقه چو گوهر نگینیم
حاشا که ز عقل و روح لافیم
آتش در ما اگر همینیم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و دلازدردی اشاره میکند و بیان میدارد که جانش را برای دیدار دلبرش فدای خون دل میکند. او از حال خود میگوید که در عین درد و غم، به عشق مشغول است و عشق را بر هر چیز دیگری ترجیح میدهد. در جمع عاشقان، خود را چون جواهری با ارزش میداند و بر این باور است که با وجود عقل و فکر، در دل آتش عشق شعلهور است. همچنین، او به نتیجه میرسد که در دنیای فنا، همچنان به عشق و حقیقت پایبند است و بر محبت و بندگی شمس دین تأکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
