

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۸۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸۲
هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم
کار دارم من به خانه لا نسلم لا نسلم
گفتهای فردا بیایم لطف و نیکویی نمایم
وعدهست این بینشانه لا نسلم لا نسلم
گفتهای رنجور دارم دل ز غم پرشور دارم
این فریب است و بهانه لا نسلم لا نسلم
گفت مادر مادرانه چون ببینی دام و دانه
این چنین گو رهروانه لا نسلم لا نسلم
گوییم امروز زارم نیت حمام دارم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احساسات عمیق خود درباره عشق و دلشکستگی میپردازد. او به بهانههایی که طرف مقابل برای عدم برقراری ارتباط میآورد، اعتراض میکند و بر این باور است که اینها تنها فریبهایی هستند تا او را از رسیدن به معشوقش باز دارند. در این یادآوری، او از چهرههای مختلفی که در عشق مشاهده کرده، همچون فریب و ناراحتی یاد میکند و در نهایت بر تعهد خود به عشق و عدم تسلیم در برابر موانع تأکید دارد. کلیت شعر پر از حسرت و دعای به عشق است و نشاندهندهٔ عدم پذیرش شکست در این رابطه میباشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
