

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۸۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸۳
می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گام
در جبینش آفتاب و در یمینش جام جام
می خرامد بخت ما کو هست نقد وقت ما
مشنو ای پخته از این پس وعدههای خام خام
جاء نصر الله حقا مستجیبا داعیا
ان تعالوا یا کرامی و ادخلوا بین الکرام
قال ان الله یدعوا اخرجوا من ضیقکم
ان عقبا ملتقانا مشعر البیت الحرام
ترجمانش این بود کز خود برون آیید زود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ذوق و شادی در مجالس میپردازد و به بخت و اقبال انسان اشاره میکند. او میگوید که در خودیها غرق نشوید و باید از خود بیرون بیایید تا به آگاهی و بالندگی برسید. اهمیت این عمل در این است که در ترس و تنگی باقی نمانید و به جایی روشن و عمیق برسید. شاعر دعوت میکند تا خود را از دنیای محدود بیرون کشیده و به دریای بیخودی بپیوندید، زیرا در این بیخودی است که حقیقت و معنا یافت میشود. در این مجلس، دو نوع وجود وجود دارد: درون ویژه و برون عام که نیاز به توجه دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
