

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۹۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۳
روی نیکت بد کند من نیک را بر بد نهم
عاشقی بس پختهام این ننگ را بر خود نهم
ننگ عاشق ننگ دارد از همه فخر جهان
ننگ را من بر سر آن عشرت بیحد نهم
علم چون چادر گشاید در برم گیرد به لطف
حرفهای علم را بر گردن ابجد نهم
تاج زرین چون نهد از عاشقی بر فرق من
تخت خود را من برآرم بر سر فرقد نهم
چون در آب زندگانی صورتم پنهان شود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل دربارهٔ عشق و تجربیات خود از آن صحبت میکند. او میگوید که حتی اگر دیگران او را به خاطر عشقش سرزنش کنند، این ننگ را با افتخار بر دوش میکشد. عشق را برای او ارزشی میدهد که از هر فخر و افتخاری بالاتر است و علم را به عنوان چادری روی سر خود میبیند. همچنین، او به عشق خود و تاثیر آن بر هویت و وجودش اشاره میکند و به شمسالدین تبریزی که برایش عزیز است، به عنوان یک یادگار گرانبها ارزش میدهد. در واقع، این شعر به اهمیت عشق و تاثیر عمیق آن در زندگی فردی میپردازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
