

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۹۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۴
ایها العشاق آتش گشته چون استارهایم
لاجرم رقصان همه شب گرد آن مه پارهایم
تا بود خورشید حاضر هست استاره ستیر
بیرخ خورشید ما می دانک ما آوارهایم
الصلا ای عاشقانهان الصلا این کاریان
باده کاری است این جا زانک ما این کارهایم
هر سحر پیغام آن پیغامبر خوبان رسد
کالصلا بیچارگان ما عاشقان را چارهایم
نعره لبیک لبیک از همه برخاسته
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهی عشق و حال عاشقان است که در آتش عشق سوخته و به دور محبوب نمیچرخند. عاشقان شبها مجذوب جمال محبوباند و به گفتهٔ شاعر، بدون وجود او آواره و سرگرداناند. عشق آنها دیوانگی به همراه دارد و در پی رسیدن به حقیقت و معنای زندگی هستند. شاعر از شمس تبریزی دعوت میکند تا بازگردد و به این جمع عاشق پیوندد، چرا که آنان همگی عاشق واقعی هستند و در جستجوی عشق راستین به سر میبرند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
