

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰
مفروشید کمان و زره و تیغ ، زنان را
که سزا نیست سلحها به جز از تیغ زنان را
چه کند بنده صورت کمر عشق خدا را
چه کند عورت مسکین سپر و گرز و سنان را
چو میان نیست کمر را به کجا بندد آخر
که وی از سنگ کشیدن بشکستست میان را
زر و سیم و در و گوهر نه که سنگیست مزور
ز پی سنگ کشیدن چو خری ساخته جان را
منشین با دو سه ابله که بمانی ز چنین ره
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل به بررسی مفهوم عشق و دنبال کردن حقیقت الهی میپردازد. شاعر هشدار میدهد که از دنیای مادی و سلاحهای ظاهری فاصله بگیرید، زیرا ارزش واقعی در عشق و معرفت خداوند نهفته است. او به جستجوی معانی عمیقتر و عدم وابستگی به دنیای فریبنده توصیه میکند. در این راستا، نگارنده به اهمیت توجه به تجلیات الهی و جستجوی یار نهان در دل شب اشاره میکند. نهایتاً، شاعر از خوانندگان میخواهد که با گذر از ناامرزیهای دنیوی، به سوی نور حق و حقیقت حرکت کنند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
