

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۰۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰۸
چه کسام من؟ چه کسام من؟ که بسی وسوسهمندم
گَه از آن سوی کشندم، گَه از این سوی کشندم
زِ کشاکش چو کمانام به کفِ گوشکشانم
قدَر از بام درافتد چو درِ خانه ببندم
مگر استارهیِ چرخم! که ز برجی سوی برجی
به نُحوسیش بگریم به سُعودیش بخندم
به سما و به بروجش، به هبوط و به عروجش
نفسی همتکِ بادم نفسی من هَلَپَندم
نفَسی آتشِ سوزان، نفَسی سیلِ گریزان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی دوگانگیهای وجودی و درونی خود میپردازد و با احساس ناپایداری و کشمکشهای روحیاش روبهرو است. او خود را به مثابه یک کمان میبیند که در حال کشش و رهایی است و در جستجوی هویتی مشخص میباشد. در عین حال، او به تمایلات و تنشهای وجودیاش اشاره میکند و از حالتهای مختلف خود، از شادی و غم تا عشق و فراق، سخن میگوید. شاعر در پایان خواهان بادهای است که او را از این سرگردانی نجات دهد و به وصال عشق برساند، و از قدرت عشق بهعنوان نیرویی رهاییبخش یاد میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
