

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۴۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴۶
روز آن است که ما خویش بر آن یار زنیم
نظری سیر بر آن روی چو گلنار زنیم
مشتری وار سر زلف مه خود گیریم
فتنه و غلغله اندر همه بازار زنیم
اندرافتیم در آن گلشن چون باد صبا
همه بر جیب گل و جعد سمن زار زنیم
نفسی کوزه زنیم و نفسی کاسه خوریم
تا سبووار همه بر خم خمار زنیم
تا به کی نامه بخوانیم گه جام رسید
نامه را یک نفسی در سر دستار زنیم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وضعیت رویایی و شاداب عاشقی اشاره میکند که در آن لحظاتی مملو از عشق و شادی را تصور میکند. او دعوت میکند تا در کنار یار، مانند گلی در باغ، به لذت و سرور پرداخته و با هم به سرزمینهای زیبای عشق سفر کنند. اشعار را به شکلی بازیگوشانه و پرشور مینویسد و از مرزهای معمولیت فراتر میرود، بر اهمیت لحظهها و شور زندگی تأکید دارد. شاعر در نهایت، با بیان زنده کردن و عشق ورزی، به همه یادآوری میکند که این لحظات ارزشمند را غنیمت شمارند و در کنار هم به جشن عشق بپردازند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
