

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۵۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۵
دوش می گفت جانم کای سپهر معظم
بس معلق زنانی شعلهها اندر اشکم
بیگنه بیجنایت گردشی بینهایت
بر تنت در شکایت نیلی ای رسم ماتم
گه خوش و گاه ناخوش چون خلیل اندر آتش
هم شه و هم گداوش چون براهیم ادهم
صورتت سهمناکی حالتت دردناکی
گردش آسیاها داری و پیچ ارقم
گفت چرخ مقوس چون نترسم از آن کس
کاو بهشت جهان را می کند چون جهنم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در غزل به بیان تجارب روحی و عرفانی خود میپردازد و از حالتهای درونیاش در مواجهه با زندگی و جهان میگوید. او با اشاره به تضادهای وجود، همچون خوشی و ناخوشی، به درگیریهای روانی انسان و چگونگی پذیرش درد و شادی در زندگی میپردازد. شخصیتهای تاریخی مانند خلیل و ابراهیم را به شیوهای نمادین نقل میکند تا به تأمل در پیچیدگیهای انسانی و رابطه انسان با خدا و جهان بپردازد. در نهایت، غزل به دنبال درک عمیقتری از معنای زندگی و عشق است و بر اهمیت پذیرش سرنوشت و وجود خداوند در همه حالها تأکید دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
