

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۵۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۵
دوش می گفت جانم کای سپهر معظم
بس معلق زنانی شعلهها اندر اشکم
بیگنه بیجنایت گردشی بینهایت
بر تنت در شکایت نیلی ای رسم ماتم
گه خوش و گاه ناخوش چون خلیل اندر آتش
هم شه و هم گداوش چون براهیم ادهم
صورتت سهمناکی حالتت دردناکی
گردش آسیاها داری و پیچ ارقم
گفت چرخ مقوس چون نترسم از آن کس
کاو بهشت جهان را می کند چون جهنم
در کفش خاک مومی سازدش زنگ و رومی
سازدش باز و بومی سازدش شکر و سم
