

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۵۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۹
دست من گیر ای پسر خوش نیستم
ای قد تو چون شجر خوش نیستم
نی بهل دستم که رنجم از دل است
درد دل را گلشکر خوش نیستم
تا تو رفتی قوت و صبرم برفت
تا تو رفتی من دگر خوش نیستم
دستها را چون کمر کن گرد من
هین که من بیاین کمر خوش نیستم
ناتوانم رفتم از دست ای حکیم
دست بر من نه مگر خوش نیستم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساس ناامیدی و درد خود اشاره میکند که ناشی از فقدان محبوب است. او از محبوب میخواهد دستش را بگیرد و به او قوت قلب ببخشد، زیرا بدون او هیچ خوشحالی و آرامشی در زندگیاش وجود ندارد. شاعر توصیف میکند که در غیاب محبوب، تمامی قوای او از بین رفته و حتی توانایی تحمل دردها را نیز ندارد. در ادامه، او به شدت به تاثیر حضور محبوب بر زندگیاش تاکید میکند و از فقدان او به شدت رنج میبرد، به طوری که حتی در غیاب او قادر به دیدن زیباییها نیست.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
