

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶
چمنی که تا قیامت گل او به بار بادا
صنمی که بر جمالش دو جهان نثار بادا
ز بگاه میر خوبان به شکار میخرامد
که به تیر غمزه او دل ما شکار بادا
به دو چشم من ز چشمش چه پیامهاست هر دم
که دو چشم از پیامش خوش و پرخمار بادا
در زاهدی شکستم به دعا نمود نفرین
که برو که روزگارت همه بیقرار بادا
نه قرار ماند و نی دل به دعای او ز یاری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل مولانا به زیبایی و عشق الهی اشاره میکند و عشق را به عنوان نیرویی پیوسته و جاودانه معرفی میکند. شاعر به زیبایی معشوق مینگرد که همچون گلی در چمن همیشه به بار میآید و دلها را به طعمه خود میکشد. او از حالتهای درونی خود سخن میگوید که تحت تأثیر عشق است، بهخصوص در مقابل زاهدانی که دعا و نفرینی برای آنها میکند. در نهایت، مولانا به تضاد میان جسم و جان اشاره میکند و بر اهمیت روح و روشنی جان در مقایسه با تن و دنیای مادی تأکید میورزد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
