

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۶۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶۲
بوی آن خوب ختن می آیدم
بوی یار سیمتن می آیدم
می رسد در گوش بانگ بلبلان
بوی باغ و یاسمن می آیدم
درد چون آبستنان می گیردم
طفل جان اندر چمن می آیدم
بوی زلف مشکبار روح قدس
همچو جان اندر بدن می آیدم
یوسفم افتاده در چاه فراق
از شه مصر آن رسن می آیدم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ابراز عشق و yearning (آرزو و اشتیاق) خود اشاره میکند و بویی را توصیف میکند که از یار و زیباییهای او میآید. او میگوید که صدای بلبلان و عطر گلها به او میرسد و این امر موجب بیداری روحش میشود. او با تمثیلهای زیبایی از درد فراق و احساسات عمیق خود به یوسف و میدان عشق حرف میزند و الهاماتی از شمس تبریزی و نورانی بودن عشق را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر به نوعی از شیدایی و بیخود شدن بر اثر عشق اشاره دارد که موجب میشود او در این حالت، وجود و هویت خود را فراموش کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
