

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۶۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶۴
می شناسد پرده جان آن صنم
چون نداند پرده را صاحب حرم
چون ز پرده قصد عقل ما کند
تو فسون بر ما مخوان و برمدم
کس ندارد طاقت ما آن نفس
عاقل از ما می رمد دیوانه هم
آن چنان کردیم ما مجنون که دوش
ماه می انداخت از غیرت علم
پردههایی می نوازد پرده در
تارهایی می زند بیزیر و بم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به وصف حال و هوای عاشقانه و mystical میپردازد، جایی که عشق و عقل در تعارض هستند. شاعر از نفسی سخن میگوید که پردهبان جان و دل است و نمیتواند به درستی معنا و جنبههای پنهان عشق را درک کند. در این حالت، عقل از عاشق فرار میکند و در عوض، عشق به او شور و حال میبخشد. در نهایت، شاعر به رقص و تحرک در عالم وجود اشاره میکند که نشاندهندهی چالشها و زیباییهای وجود عشق است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
