

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۷۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۲
روز باران است و ما جو می کنیم
بر امید وصل دستی می زنیم
ابرها آبستن از دریای عشق
ما ز ابر عشق هم آبستنیم
تو مگو مطرب نیم دستی بزن
تو بیا ما خود تو را مطرب کنیم
روشن است آن خانه گویی آن کیست
ما غلام خانههای روشنیم
ما حجاب آب حیوان خودیم
بر سر آن آب ما چون روغنیم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر در فضایی عاشقانه و پر از احساس، به بیان حال و هوای عاشقانه و جویابان وصال میپردازد. شاعر در روز بارانی، بر شوق وصال معشوق تأکید میکند و میگوید که روح و قلبشان از عشق لبریز است، همانند ابرهایی که از دریا پر شدهاند. او به معشوق میگوید که نیازی به جستجو ندارد، زیرا آنها خود توانایی ایجاد شوری و نشاط را دارند. در ادامه، شاعر به وفاداری و تعلق خاطر خود به خانههای روشن عشق اشاره میکند و خود را مانند حجاب آب زندگیافزا میداند که در جستجوی وصال است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
