

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۷۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۱
گر دم از شادی وگر از غم زنیم
جمع بنشینیم و دم با هم زنیم
یار ما افزون رود افزون رویم
یار ما گر کم زند ما کم زنیم
ما و یاران همدل و همدم شویم
همچو آتش بر صف رستم زنیم
گرچه مردانیم اگر تنها رویم
چون زنان بر نوحه و ماتم زنیم
گر به تنهایی به راه حج رویم
تو مکن باور که بر زمزم زنیم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به اهمیت همدلی و جمع بودن یاران میپردازد و میگوید که چه در شادی و چه در غم باید در کنار یکدیگر باشیم. او به تصویری از یارانی که در کنار هم به خوشی و اندوه میپردازند اشاره میکند و بر قدرت جمع تأکید میکند. با استناد به نمادهایی چون آتش و چنگ، شاعر بیان میکند که وحدت و همدلی باعث قوت و زیبایی میشود. در پایان، اشارهای به ارزش آدم و ارتباط او با خالق و عالم هستی دارد و از قدرت و شان سلیمان به عنوان نمادی از بقا یاد میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
