

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۸۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸۴
من از این خانه به در می نروم
من از این شهر سفر می نروم
منم و این صنم و باقی عمر
من از او جای دگر می نروم
خاکیان رو به اثر آوردند
من ز اثیرم به اثر می نروم
ای دو دیده ز نظر دورم کن
من چو دیده به نظر می نروم
بخت من زیر و زبر کرد غمش
چون فلک زیر و زبر می نروم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عزم راسخ خود برای ترک نکردن معشوق و جایگاه او سخن میگوید. او از شهر و خانه میگذرد، اما هرگز از عشق و حضور معشوق فاصله نمیگیرد. همچنان که مشکلات و دشواریها در زندگیاش وجود دارند، او همچنان با عشق و اشتیاق به معشوق میرسد و از هیچ چیز نمیهراسد. او خود را برابر با معشوق میبیند و با نقاط عطف عشق، ارتباطی عمیق دارد و در نهایت به سادگی میگوید که فقط در نور عشق اوست که زندگیاش معنا مییابد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
