

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۸۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸۵
ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم
از هر گلی بریدم وز خار توبه کردم
گه مست کار بودم گه در خمار بودم
زان کار دست شستم زین کار توبه کردم
در جرم توبه کردن بودیم تا به گردن
از توبههای کرده این بار توبه کردم
ای می فروش این ده ساغر به دست من ده
من ننگ را شکستم وز عار توبه کردم
مانند مست صرعم بیرون ز چار طبعم
از گرم و سرد و خشکی هر چار توبه کردم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توبه کردنهای مکرر خود اشاره میکند و از مدام شکست خوردن در این مسیر میگوید. او از می و مستی که در گذشته تجربه کرده، یاد میکند و حالا با وجود توبههای متعدد، هنوز در جستجوی حقیقت و عشق است. از مطرب میخواهد تا با نواختن موسیقی، او را از غمها و تاریکیها رها کند و به یاد معشوقش از توبههایش فرار کند. شاعر احساس میکند که هیچ چارهای جز توبه کردن ندارد، و در این میان همواره به عشق حقیقی و ایمان خود برمیگردد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
