

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۹۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹۲
یا رب چه یار دارم شیرین شکار دارم
در سینه از نی او صد مرغزار دارم
قاصد به خشم آید چون سوی من گراید
گوید کجا گریزی من با تو کار دارم
من دوش ماه نو را پرسیدم از مه خود
گفتا پیاش دوانم پا در غبار دارم
خورشید چون برآمد گفتم چه زردرویی
گفتا ز شرم رویش رنگ نضار دارم
ای آب در سجودی بر روی و سر دوانی
گفتا که از فسونش رفتار مار دارم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و عشق سخن میگوید و با تصاویر زیبا و استعارهها، حالتی از شور و شیدایی را به تصویر میکشد. او به یار شیرین و مورد علاقهاش اشاره میکند که دلش را به شور آورده و احوالش را با تصاویری از نی، خورشید، آب و باد به زبانی شاعرانه بیان میکند. در عین حال، او از درون خود و زندگیاش که تحت تأثیر زیباییهای یار است، میگوید و به اهمیت وجود خداوند به عنوان حامی و ناصر اشاره میکند. این شعر، تجلی احساسات عمیق و نیاز به عشق و معشوق را به تصویر میکشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
