

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۶۹۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹۳
من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم
پشت و پناه فقرم پشت طمع نخارم
نی بند خلق باشم نی از کسی تراشم
مرغ گشاده پایم برگ قفس ندارم
من ابر آب دارم چرخ گهرنثارم
بر تشنگان خاکی آب حیات بارم
موسی بدید آتش آن نور بود دلخوش
من نیز نورم ای جان گرچه ز دور نارم
شاخ درخت گردان اصل درخت ساکن
گرچه که بیقرارم در روح برقرارم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و پاکی خود سخن میگوید و بیان میکند که از دنیا و طمعهای آن فاصله گرفته است. او خود را مانند مرغی آزاد توصیف میکند که در قفس نمیباشد و به همگان آب حیات میبخشد. مولانا همچنین از وجود نور در دل خود و دیگران سخن میگوید و به وابستگی روح به حقیقت اشاره میکند. او در نهایت به بینیازی از دنیا و جنبههای مادی آن اشاره میکند و تأکید میکند که حقیقت وجود انسان فراتر از انتخابها و تمایلات دنیوی اوست.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
