

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱
چون نمایی آن رخ گلرنگ را
از طرب در چرخ آری سنگ را
بار دیگر سر برون کن از حجاب
از برای عاشقان دنگ را
تا که دانش گم کند مر راه را
تا که عاقل بشکند فرهنگ را
تا که آب از عکس تو گوهر شود
تا که آتش واهلد مر جنگ را
من نخواهم ماه را با حسن تو
وان دو سه قندیلک آونگ را
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و چهره دلربای محبوب اشاره میکند و از او میخواهد که حجاب خود را کنار بزند تا عاشقان از دیدن او بهرهمند شوند. او به تأثیر وجود محبوب بر عالم هستی و ذاتیات انسانی اشاره میکند و معتقد است که باید جهل و عافیت را کنار گذاشت تا به حقیقت رسید. شاعر با تأکید بر اینکه زیبایی محبوب هیچچیز دیگری نمیتواند به آن نزدیک شود، به جذب و شیدایی خود از عشق اشاره میکند و از او میخواهد که دوباره به عرصه وجود بیاید تا دلهای عاشقان را شاد کند. این غزل در نهایت به تأکید بر درد و زیبایی وجود محبوب و تأثیر آن بر زندگی میپردازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
