

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۱۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱۲
ما در جهان موافقت کس نمیکنیم
ما خانه زیر گنبد اطلس نمیکنیم
مخمور و مست و تشنه و بسیارخوارهایم
بس کردهاند جمله و ما بس نمیکنیم
این موج رحمت است و عدو چون کف و خس است
ما ترک موج دل پی هر خس نمیکنیم
ما قصر و چارطاق بر این عرصه فنا
چون عاد و چون ثمود مقرنس نمیکنیم
جز صدر قصر عشق در آن ساحت خلود
چون نوح و چون خلیل موسس نمیکنیم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حال و هوا و تفکرات عارفانهای میپردازد که از خویشتن و جهان مادی بیزار است. او از وابستگی به ظاهر دنیا و مادیات فاصله میگیرد و بر عشق و اتصال به حقیقت اصرار دارد. در این مسیر، او به صفای عشق حقیقی و مقامهای بالای عرفانی اشاره میکند و از خویشتن راضی نمیشود. همچنین، شاعر تأکید میکند که در جستجوی حقیقت و لذتهای روحانی، بسیاری از چیزهای مادی و زمینی را رد میکند. در نهایت، او به خاموشی زبان و نظم در برابر خلوص و اصالت میرسد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
