

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۳۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳۰
چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیم
میان مجلس جان حلقه حلقه می گردیم
همیخوریم می جان به حضرت سلطان
چنانک بیلب و ساغر نخست می خوردیم
خراب و مست به ساقی جان همیگوییم
برآر دست که ما دستها برآوردیم
بیار نقل که ما نقل کردهایم این سو
بیار باده احمر که زار و رخ زردیم
بکن سلام که تسلیم ابتلای توییم
بپرس گرم که افسرده دم سردیم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از حالت سرمستی و شوق جمع شدن در میخانه صحبت میکند. او در آرزوی روزی است که با جمعی از دوستان خود به دور هم گرد آیند و از می و شادی بهرهمند شوند. در این مجلس، همگان مست و خراب هستند و به ساقی میگویند که با دستهای بالا آمده، از او باده بخواهد. شاعر از دردها و غمهای عشق و جدایی یاد میکند و به دعوت مخاطب میگوید که اگر از دوستانش جدا شده، باید به جمع آنها بپیوندد. در پایان، به دوستی و عشق اشاره میکند که میتواند دردها را التیام بخشد و از دل خسته، جانی تازه بگیرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
