

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۲۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۹
اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیم
ز شرطها بگذشتیم و رایگان کردیم
اگر چه یک طرف از آسمان زمینی شد
نه پاره پاره زمین را هم آسمان کردیم
اگر چه بام بلندست آسمان مگریز
چه غم خوری ز بلندی چو نردبان کردیم
پرت دهیم که چون تیر بر فلک بپری
اگر ز غم تن بیچاره را کمان کردیم
اگر چه جان مدد جسم شد کثیفی یافت
لطافتش بنمودیم و باز جان کردیم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به روابط و تعاملات انسانی و الهی میپردازد و تأکید میکند که انسانها میتوانند با تغییر درونی خود، دنیای بیرونی را دگرگون کنند. او از عهد و پیمانهایی میگوید که در عالم روحانی بسته شده، و نشان میدهد که با عشق و سعی میتوان حقایق عمیقتری را کشف کرد. همچنین به قدرت و لطافت عشق اشاره میکند و میگوید که حتی در شرایط سخت و دشوار، ارتباط با خدا و زیباییهای درونی نباید فراموش شود. شاعر انسان را به امیدواری و رشد دعوت میکند و یادآور میشود که در این مسیر میتوان به باغی از حقیقت و آرامش رسید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
