

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۷۳۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳۴
سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام
دل غریب بیابد ز نامه شان آرام
شکفته گردد از این باد شاخههای خرد
گشاده گردد از این زخمه در وجود مسام
سحر رسد ز ندای خروس روحانی
ظفر رسد ز صدای نقاره بهرام
عصیر جان به خم جسم تیر می انداخت
چو دف شنید برآرد کفی نشان قوام
حلاوتی عجبی در بدن پدید آید
که از نی و لب مطرب شکر رسید به کام
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، مولانا به وصف حال و هوای سماع و تاثیرات آن بر دل و جان انسانها میپردازد. او از بیداری و آرامش دل در اثر ارتباط با عشق و حق صحبت میکند و میگوید که این تجربه عمیق میتواند غمها را از بین ببرد و شادی را به ارمغان آورد. همچنین از جلوههای جمال و نور درونی یاد میکند که انسان را به جستجوی حقیقت و زیبایی میکشاند. مولانا بر این باور است که سماع و معرفت میتواند انسان را از حالت افسردگی و غم به سروری و خوشی سوق دهد. در نهایت، او از اهمیت گوش سپردن به نداهای عشق و حقیقت میگوید و به جستجوی درون و اتصال به جمال غیبی دعوت میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
